الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

108

الغدير ( فارسي )

را بدرقه كند به مروان بن حكم نيز دستور داد كه او را بيرون ببرد او نيز بيرونش برد همه ى مردم نيز از وى پرهيز كردند مگر على و برادرش عقيل و حسن و حسين و عمار . كه ايشان با وى بيرون شده بدرقه اش كردند و حسن با ابوذر به سخن پرداخت و مروان به او گفت . هان حسن ! مگر نمىدانى كه امير مؤمنان از گفتگو با اين مرد منع كرده اگر نميدانى بدان . على به مروان حمله كرد و با تازيانه اش ميان دو گوش شتر وى كوفت و گفت دور شو خدا تو را به آتش اندازد مروان خشمگين به سوى عثمان برگشت و گزارش كار را به او داد و او نيز بر على خشمگين شد . ابوذر بايستاد و آن گروه با وى وداع كرده ذكوان مولاى ام هانى دختر ابو طالب نيز كه با ايشان بود و حافظه اى نيرومند داشت سخنان ايشان را هنگام بدرود به خاطر سپرد على گفت : ابوذر ! تو براى خدا خشم گرفتى و اين دسته از تو بر دنياى خويش ترسيدند و تو از ايشان بر دين خود ترسيدى تو را با كينتوزىهاى خويش بيازمودند و به دشت بىآب و گياه تبعيد كردند به خدا اگر آسمانها و زمين بر بنده اى بسته باشد و سپس از نافرمانى خدا بپرهيزد خداوند راه گريزى از آن براى وى قرار مىدهد . اى ابوذر ! جز با حق انس مگير و جز از باطل وحشت مكن . سپس به همراهانش گفت : عمويتان را بدرود كنيد و به عقيل گفت : برادرت را بدرود كن عقيل به سخن پرداخت و گفت اى ابو ذر چه بگوئيم تو مىدانى كه ما دوستت داريم و تو نيز ما را دوست دارى پس تقوى پيشه كن كه تقوى رستگارى است و شكيبا باش كه شكيبائى بزرگوارى است و بدان كه اگر شكيبائى بر تو گران آيد از بىتابى است و اگر سلامت را كند رو بشمارى نوميدى نموده اى . نوميدى و بىتابى را واگذار . سپس حسن به سخن پرداخت و گفت : اى عمو ! اگر نبود كه شايسته نيست توديع كننده خاموشى گزيند و بدرقه كننده بر گردد ، سخن كوتاه مىشد هر چند كه افسوس بسيار گردد از اين دسته به تو چيزها رسيد كه مىبينى پس دست دنيا را از خود - با ياد از تهى شدن آن - بازدار و سختىها و دشوارىهاى آن را با اميدوارى به آينده ى آن ، و شكيبا باش تا چون پيامبرت را ديدار مىكنى از تو خشنود باشد .